مؤلف مجهول

34

تاريخ سيستان

مزديسنان [ 1 ] آورد ، رستم آن را منكر شد و نپذيرفت و بدان سبب از پادشاه گشتاسب سر كشيد و هرگز ملازمت تخت نكرد ، و چون گشتاسب را جاماسب گفته بود كه مرگ اسفنديار بر دست رستم خواهد بود و گشتاسب از اسفنديار ترس داشت ، او را بجنگ رستم فرستاد ، تا اسفنديار كشته شد ، و پس از آن چون فرامرز از سيستان رفته بود بهمن بن اسفنديار بكين خواستن آمد ، و فرامرز رفته بود بهندوستان ، تا باز آمد غريق گشت ، بخت النصر كه سپهسالار او بود صواب چنان ديد كه صلح كند با بهمن اسفنديار و هوشنگ را كه هنوز خرد بود بشاهى سيستان يله كرد ، و خود صلح كرد و با دوازده هزار مرد زاولى از سيستان با بهمن برفت و ببلخ شد [ 2 ] . ( نسبت بخت النّصر ) بخت النصر نبيرهء رستم دستان بود از سوى دختر ، خواهرزادهء فرامرز ، و او را نام بختنرسى بن گيو [ 3 ] بن جودرز بن كشواد [ 4 ] بن اشجور بن فرجير بن حير بن يشودان ابن انبوت بن نابجن بن تفر بن تفوك بن و ايذنج بن ذنج [ بن . . . ] ماى شوبن نوذر بن منوچهر الملك [ 5 ] بهمن اسفنديار نبيرهء ابن

--> [ 1 ] در اصل ( مزديسنان ) بوده بعد با مركب و خطى بد آن را ( مزد بسيستان ) كرده‌اند و مزد يسنان جمع مزديسن است و مزد يسن يعنى خداپرست ، چه مزد و مزدا نام خدا و يسن ستايش خداى است و يسن را يشن و يشت هم آورده‌اند و اين نوع تصرف و تصحيف در غالب مصادر فارسى به كار آمده مانند منشن - منش - منشت - خورشن - خورش - خورشت - پاداشن پاداش پاداشت و غيره . و اين تنها كتابيست از كتب اسلامى كه نام درست اين طايفه را ذكر كرده است . [ 2 ] اين روايت مخالف روايت شاهنامه است و ظاهرا از داستان بهمن نامه باشد . [ 3 ] در اصل : اين اسم تراشيده شده و به اين شكل در آمده و چيزى از آن اسقاط گشته و گويا ( وى ) بوده ، وى و بى و ويب و بيب از اسامى گيو است . [ 4 ] در اصل ( شور ) بوده و با مركب ديگر اصلاح شده است . [ 5 ] طبرى : بخترشه و انه رجل من العجم من ولد جودرز ( طبع ليدن سرى 1 جلد 2 ص 649 ) و نسب جودرز را چنين آورده : جودرز هو ابن جشوادغان ( حاشيه : و كان يقال له ايضا سور ) بن سحره ( ح : يسحره - سحره - شخره ) بن فرحين ( ح : قرحين ) بن حمر ( ح : حبر ) بن رسود ( ح : وسود سوذان - راسود ) بن اورب ( ح : اورث - اوب - اوث - اروب ) بن باح ( ح : تاج - باح ) بن رسسك ( ح : زشنك - ريسنگ - رشنك - رشيك ) بن ارس ( ح : راس - اربس ؟ ) بن وبدبح ( ح : ويذيح ونديح - ونديج - وندح ) بن رعر ( ح : ذعر - عرا - رعرا ؟ رحرا ) بن بودراحاه ( ح : بوذرراجاه - بودارجاه - نودراحاه ) بن منسواغ ( ميسوا - ميشو ) بن نوذر بن منوشهر ( س 1 ج 2 ص 617 - 618 )